محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
10
قانونچه في الطب ( فارسى )
لِبَدَنِ الإِنسانِ و غَيرِهِ ، الّتى لا يُمكِنُ أن تَنقَسِمَ الى أجسامٍ مُختَلِفَةِ الصُّوَرِ و الطَّبائِعِ . غير انسان ) بر آنها نهاده شده است ، چهار جسم « 1 » بسيطاند كه تقسيم آنها به اجزائى كه از نظر صورت و طبع « 2 » مختلف باشند ممكن نيست . « 3 » و هى أربَعَةٌ : « 4 » اين ركنها عبارتند از : - النَّارُ ، و هي حارَّةٌ يابِسَةٌ . - آتش ، كه گرم و خشك است ؛
--> ( 1 ) . حكيم ارزاني درباره جسم مىنويسد : جسم جوهري است قابل مر ابعاد ثلاثه را ( يعني طول و عرض و عمق را ) و او مركب است از هيولي و صورت . مفرح القلوب ، مقاله اول . ( 2 ) براى آگاهى از مفهوم عناوينى چون جسم ، گوهر ، صورت ، عرض ، كيفيت ، و طبع رجوع به كتابهاى فلسفى بايد كرد . ( 3 ) . اين عبارت ، در حقيقت تفسير « بسيط بودن اركان » است . حكيم ارزاني مىنويسد : يعني هر ركني از اركان كه صورتي و طبيعتي مخصوصه دارد ، ما دام كه او بسيط است بر همان صورت و طبيعت مخصوصه خود است و در جزوي از اجزايش امتياز و اختلاف نيست . او در جاي ديگر مىنويسد : اما بسيط بر چند معني اطلاق مىيابد : يكي ، بر آن كه جزو نداشته باشد ( چون نقطه و وحدت ) ؛ دوم ، بر آن كه نباشد او را اجزاء از اجسام مختلفة الصور ( چون اركان و كواكب و افلاك ) ؛ سوم ، بر آن كه هر جزوي محسوس كه از او گرفته شود ، آن جزو مشارك باشد مر كل را در اسم و حَدّ ( چون لحم و عظم و مانند آن از اعضاي بسيط ) ؛ چهارم ، بر آن كه او قليل الاجزاء باشد نسبت به ديگرش ، چنانچه عضله كه با وجود آن كه مركب است او را بسيط مىگويند ، لأنّها أقلّ أجزاء من باقي الأعضاء المركّبة . . . . ظاهر شد كه مراد از بساطت اركان ، عدم تركُّب اوست از اجسام مختلفة الصور و الطبايع ، نه عدم انقسام او به اشياء مختلفة الحقائق ؛ زيرا كه هر جسم بسيط متألف است از دو جوهرِ مختلفة الحقائق كه يكي از آن هيولي و دوم صورت جسميّه است ؛ پس اگر [ صورت ] نوعيه نيز ملحوظ باشد از سه جوهر مختلفة الحقايق مركب خواهد شد و صورت نوعيه غير صورت جسميّه است و اختلاف خواص بدان متعلق است . پس ، در معني بساطت ، تجريد از حقايق مختلفه دخلي ندارد و اگر چنين بودي ، هيچ جسم به بساطت موصوف نشدي ، و ليس فليس . مفرح القلوب ، مقاله اول . ( 4 ) . ب : مختلفة الصور و يحدث المركبات من تركيبها و هى اربعة .